چگونه میتوانم قاضى القضات شوم ؟
شیخ بهایى گفت : قربان من یك هفته مهلت مىخواهم تا پس از گذشته آن و اتفاقاتى كه پیش آمد خواهد كرد چنانچه باز هم اراده ی ملوكانه بر این نظر باقى باشد دست به كار شوم و الا به همان كار فرهنگ بپردازم .

شاه عباس قبول كرد و فردا شیخ سوار بر الاغش شده و به محل مصلاى خارج از
شهر رفت و افسار الاغش را به تنه درختى بست و وضو ساخت و عصایه خود را
كنارى گذاشت و براى نماز ایستاد ، در این حال رهگذرى كه از آنجا مىگذشت ،
شیخ را شناخت ، پیش آمد سلامى كرد . شیخ قبل از عقد نماز جواب سلام را داد و
گفت :
اى بنده ی خدا من مىدانم كه ساعت مرگ من فرار رسیده و در حال نماز زمین
مرا بلع مىكند تو اینجا بنشین و پس از مرگ من الاغ و عصاى مرا بردار و برو
به شهر به منزل من خبر بده و بگو شیخ به زمین فرو رفت . لیكن چون قدرت و
جرات دیدن عزرائیل را ندارى چشمانت را بر هم بگذار و پس از خواندن هفتاد
مرتبه قل هو الله احد مجددا چشم هایت را باز كن و آن وقت الاغ و عصاى مرا
بردار و برو .
بقیه در ادامه مطلب