گفتم نه !

 

                                         

گریه می کرد که بیاید عملیات ،گفتم نمی شود،

پوتین هایش را برداشتم ،ولی پوتین جدید گیر آورده بود، گفتم نه

 سپردمش به یک نفر و رفتیم عملیات ،وقتی برگشتم سراغ محمد صادق

 را از او گرفتم گریه کرد و گفت قبل از برگشتن شما هواپیما ی عراقی اینجا

 را تیر بارن کرد ومحمد صادق به آسمان پرکشید.

 

محمد صادق (ناصر) تائبی ، پنج سال بعد از شهادت برادرش محمد حسین ، به سوی جانان پرواز کرد.

 

                         شادی روح همه ی شهدای عزیزمان صلوات

 

 

 

یکی از آن کبوترها من بودم!

 

 آرامش چهره ی مادرانه اش ، وقار و طمانینه ای که در وجودش بود مرا به سویش جذب کرد ،گفتند ایشان مادر دو شهید هم هستند محمد حسین و محمد صادق تائبی،

                                               

 از فرزندانش پرسیدم و برایم این گونه گفت:

محمد حسین شهید شده بود اما هنوز نمی دانستیم.

آن روز خیلی گریه می کردم تکیه دادم به کرسی ،نگاهم به پنجره ی اتاق افتاد

 ناگهان دیدم سه کبوتر زیبا از آسمان به سمت شیشه آمدند و از جلوی پنجره رد شدند،حس عجیبی بود ،

 دلم آرام گرفت ، گفتم کبوترها خوش خبر باشید. چند روزی گذشت یکی از آشنایان خواب محمد حسین را دیده

 که گفته بود یکی از آن کبوترها که آن روز از جلوی پنجره رد شدند من بودم و دو نفر دیگر مهدی شعبانی و محمد

 حسین شفیعی ، ما پرواز کردیم به آسمان و دیگر برنمی گردیم.

 

 

  

بيستمين نام اسامي شهدای هویزه

وارد یادمان شهدای هویزه كه شدم كناریه قبر نشستم که دوستم صدام زد و گفت این يكي شهید از خوانساره رفتم کنار قبر روی سنگ قبر نوشته شده بود شهید عباسعلی حبیبی از خوانسار

وقتی اسامی شهدای هویزه را پیدا کردم  اسم شهید عباسعلی حبیبی ردیف ۲۰ نوشته شده بود ُبله در لیست اسامی بیستمین شهید هویزه یک خوانساری بود.و اينك نام عباسعلی حبیبی  که از درس شهادت نمره بیست گرفته زینت بخش این قسمت از وبلاگ خوانسار بیست شده  است.

 اسامی شهدای هویزه را در    ادامه مطلب   ببینید.

 

ادامه نوشته

چند وقتی بودکه.....

چند وقتی بود که نیمه های شب یک نفر به صورت ناشناس ما را برای نماز شب بیدار  می کرد.خدا خیرش بدهد، به او دعا می کردیم. اما کنجکاو شده بودیم بدانیم این بنده ی خوب خدا کیست؟تصمیم گرفتیم پرده از این راز برداریم.

بالا خره یکی از همان  شب ها متوجه شدیم آن بنده ی خوب خدا کسی نیست جز حسین احمدی خودمان.یکی از بچه ها گفت: چون سن وسالش از همه ی ماکمتراست............                                                           

                                                             ادامه داستان در ادامه مطلب(بخونید به دل میشینه)

 

ادامه نوشته

حسین احمدی 20 شد.

 

حسين احمدی  یکی از جوان های  خوانساری بودکه روزگاری  از درس زندگی،ایثار،ایمان وعشق به خدا نمره ی بیست گرفت و نامش راجاودان کرد. نمیدانم این شهید عزیز را چقدر میشناسید ؟برای آشنایی بیشتر با شهید حسین احمدی قسمتی از زندگینامه و همچنین قسمتی از وصیت نامه ی زیبایش  را دروبلاگ قرار دادم .امیدوارم کسانی را که اسمانیان آنها را بیشتر میشناسند در دنیای خود گمنام نگذاریم.

شهید حسین احمدی در سال 1345 در تهران متولد شد و سپس همراه والدین خود به خوانسار مهاجرت نمود. پس از تحصیلات راهنمایی وارد حوزه ی علمیه حضرت ولی عصر (عج) خوانسار گردیدو در اول آذرماه 1363 عازم جبهه جنوب گردید و در تاریخ 14/12/1363 در عملیات بدر به درجه رفیع شهادت نائل گردید.

 

قسمتی از وصیت نامه ی شهید حسین احمدی                  

 ...والدین گرامی : والله که اسم اعظم خدا است قسم یاد می کنم آنچه در شهادت و

 سعادت لقاء یافتم  آنچنان زیبا و ارزشمند است که نمیتوان  به زبان و قلم  جاری

سازم و خدا می داند که آنی طاقت ماندن نداشته و ندارم که که دیگر هیچیک از خصوصیات زندگی

برایم مفهوم ندارد مگر نفسی که فرو برده و بر می آورم که خواست خدای بزرگ وحکیم است.

 از طرف دیگر آنچه از اسلام آموختم اینکه زندگی لحظه به لحظه مسولیت است در

 قبال نعمات بیکران پروردگار  و راستی ما پس از این همه نعمت  و رحمت

چگونه قادر خواهیم بود پاسخ گو باشیم ؟........